سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دانش، وزیر نیکویی برای ایمان است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
حامدم
 || مدیریت  ||  شناسنامه  || پست الکترونیــک  ||  RSS  ||
پرسیدم عشق چیست ...

مهتاب :: شنبه 86/10/15 ساعت 4:41 عصر

 

در جلسه امتحان عشق،من مانده ام و یک برگه سفید! یک دنیا حرف نا گفتنی، و یک بغل تنهایی و دلتنگی ...
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!
در این سکوت بغض آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!
و برگه ی سفیدم عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!
...
عشق تو نوشتنی نیست ...
در برگه ام کنار آن قطره یک قلب کوچک می کشم!
وقت تمام است.
برگه ها بالا ...
ولی من هنوز

******************************

پرسیدم عشق چیست؟ گفت آتش است. گفتم مگر آنرا دیده ای؟ گفت نه در آن سوخته ام!

******************************


نوشته های دیگران()

و عشق ....

مهتاب :: شنبه 86/10/15 ساعت 4:41 عصر

 

چگونه دل ربود

گفتمش دل می خری؟ پرسید چند؟ گفتمش دل مال توست تنها بخند!خنده کردو دل زدستانم ربود تا به خود باز امدم او رفته بود،دل زدستش روی خاک افتاده بود،جای پایش روی دل جامانده !!!!!

******************************

گشتن و پیدا کردن

باید گشت تا پیدا کرد باید خواست تا ممکن شد باید دوست داشت و دوست شد تا محبت را احساس کرد

******************************

!!!!!

قول/سکوت/عشق/یاد

اگه یه روز رفتی و بر نگشتی قول نمیدم منتظرت بمونم اما ازت می خوام وقتی برگشتی یک شاخه گل سرخ روی قبرم بذاری چون می میرم برات.

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

عشق

هیچ وقت عشق را گدایی نکن.اخه هیچ وقت چیز با ارزشی به گدا داده نمیشه.اینو مطمئن باش

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


نوشته های دیگران()

نمی دانی تو ...

مهتاب :: شنبه 86/10/15 ساعت 4:40 عصر

همه ی لذتها مال وقتی هست که انتظارش را نداری و هیچ لذتی بالاتر از دوست داشتن نیست . پس حالا که انتظارش را نداری: دوستت دارم...

 

*****************************

دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد کسی که تو

را دوست دارد تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را

دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است .

زندگی یعنی این .....

خداوندا ....

اگر روزی بشر گردی

ز حال ما خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت

از این بودن از این بدعت

خداوندا ....

نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا

چه دشوار است

چه زجری می کشد آنکس که انسان است

و از احساس سرشار است .....

******************************


نوشته های دیگران()

چرا ...

مهتاب :: شنبه 86/10/15 ساعت 4:40 عصر

 

چرا ما آدمها پاسخ صداقت رو با دروغی پوشیده به رنگ صداقت می دیم؟؟؟

 

چرا آدمیت خودمون رو فراموش کردیم؟؟؟

 

چرا همیشه توی زندگی فقط خودمون رو، غرور، احساس و منفعت خودمون رو در نظر می گیریم؟؟؟

 

چرا یادمون رفته مهربونیه بدون حیله رو؟؟؟

 

چرا یادمون رفته عشق بدون ریا رو؟؟؟

 

چرا یادمون رفته صداقت بدون نقاب رو؟؟؟

 

چرا یادمون رفته خودمون باشیم؟؟؟؟

 

چرا یادمون رفته اگر مرحم زخمی نیستیم، سنگی برای شیشه دل کسی نباشیم؟؟؟

 

چرا یادمون رفته یه نفر اون بالا ناظر به اعمال ما هست؟؟؟

 

چرا یادمون رفته انسانیت رو؟؟؟

 

چرا ما که این همه ادعا داریم، از دیگران انتظار داریم .... ، خودمون اولین کسی هستیم که عهدمون رو می شکنیم؟؟؟؟

 

چرا چیزهای خوب رو فراموش کردیم؟؟؟؟؟

 

چرا ما آدمها لذت می بریم از این که دیگران رو بازی بدیم؟؟؟

 


نوشته های دیگران()

زندگی نامه گوگوش واسه حامدم

مهتاب :: شنبه 86/10/15 ساعت 4:39 عصر

 

زندگی نامه گوگوش

فائقه آتشین ملقب به گوگوش در 18 بهمن 1329 در خیابان سرچشمه تهران از پدر و مادر آذربایجانی که از مهاجران آذربایجان شوروی سابق بودند متولد شد
نام فائقه را بر وزن نام مادرش فائزه برای اوانتخاب کردند. در سن دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند.گوگوش یک برادر تنی کوچکتر داشت که در سن 24 سالگی براثر رماتیسم قلبی درگذشت و سه برادر ناتنی ازپدرش و یک برادر و یک خواهر ناتنی از مادرش که بعد از جدایی با یک مردکلیمی ازدواج کرده بود دارد. درهمسایگی آنها یک خانواده ارمنی زندگی می کردندکه او را ازکودکی با نام گوگوش صدا می زدند و با اینکه گوگوش معمولا اسم مرد ارمنی است اما این اسم برای همیشه ماندگار شد و بعدها که اوکار هنری را شروع کرد همین اسم را روی خودش گذاشت. پدر او صابرآتشین درکار نمایش بود و در آن سالها در سقاخانه ها برنامه اجرا می کرد در سالهای کودکی گوگوش همراه پدرش به محل کار او می رفت وتا سه سالگی همکار پدرش در عملیات آکروباتیک روی صحنه بود و در سه سالگی با شیرین زبانی و استعداد زیاد نشان دادکه چگونه می تواند کارآوازه خوانان و رقصندگان حرفه ای را تقلیدکند وکم کم در برنامه های پدرش نقش اصلی را پیدا کرد و دو برابر پدرش دستمزد می گرفت

گوگوش در سن 8 سالگی کارخوانندگی را در برنامه های صبح جمعه رادیو ایران شروع کرد پس از آن در سنین نوجوانی شروع به اجرای برنامه درکاباره های بزرگ تهران کرد. اولین کاری که به طور مستقل اجرا کرد ترانه قصه وفا ساخته پرویزمقصدی بود. دراوخر دهه 50 همراه باگسترش استفاده از تلویزیون و برنامه های موسیقی و رقص ، این دستگاه ارتباطی جدید فضای جدیدی برای هنرنمایی های گوگوش بوجود آورد و او از این طریق توانست به مشهورترین خواننده آن دوران تبدیل شود. دامنه شهرت گوگوش و محبوبیت او خیلی سریع از مرزهای ایران فراتر رفت و درکشورهای فارسی زبان دیگر مثل افغانستان و تاجیکستان محبوبیت زیادی پیدا کرد. برای خیلی از علاقمندان و مردم در این کشورها گوگوش یکی از برجسته ترین سمبل های هنرایرانی و هنرمندی بودکه راه را برای شناسائی دیگران بازکرد. در دوران پربار اما کوتاه فعالیت های حرفه ای گوگوش درعرصه موسیقی پاپ در ایران او با ترانه سرایان و آهنگسازان متعددی همکاری کرده است که اکثرآنها شاید بهترین آثارخود را به زبان گوگوش و با کمک خلاقیت و توانائی های ویژه او بودند واروژان ، پرویزمقصدی ، جهانبخش پازوکی ، حسن شمائی زاده ، شهریارقنبری و ایرج جنتی عطائی هریک دوره ای کوتاه یا بلند اما بسیار موفق از همکاری با گوگوش را تجربه کرده اند. از یادگارهای گوگوش برای دختران ایرانی شلوار پسرانه و موی کوتاه پسرانه معروف به موی گوگوشی بود.گوگوش بعد از انقلاب ازصحنه هنر دور شد و با وجود همه فشارها و شایعات ازایران خارج نشد و حتی یکبار نیز که برای دیدن فرزندش کامبیزقربانی از ایران خارج شده بود مجددا به ایران بازگشت تا اینکه در سال 1379 بعد از22 سال سکوت ، اولین کنسرت خود را در ترنتوی کانادا به روی صحنه برد و با آلبوم زرتشت شعری از نصرت فرزانه و آهنگی از خود گوگوش وگیتار بابک امینی به عالم هنر بازگشت .

شاه ماهی موسیقی ایران بی شک کسی جز گوگوش نیست کسی که به خاطر سکوت بیست و دو ساله اش مورد توجه همگان بویژه هنرمندان و نویسندگان بوده و علاوه بر نوشتن کتابهایی در مورد او و زندگیش و ساختن فیلم ، بسیاری از ترانه های او نیز بازسازی شده و توسط خوانندگان زیادی مجددا اجرا شده است مثل ابی ، مارتیک ، هاتف ، نوش آفرین ، شهرزاد سپاهانلو و... حتی « گنایا کوبی » خواننده سوئدی نیز ترانه « صدای پا » را به فارسی اجرا کرده است و شهبال شب پره برای « گروه سیلوت » ترانه ای با نام « پلی به گذشته ها » در مورد گوگوش ساخته است . همه این توجهات مرهون شناختی است که در طول سالهای سکوت ، دیگراننسبت به گوگوش و کارهای او پیدا کرده اند.

******************************


نوشته های دیگران()

اشکام و پاک کن ....

مهتاب :: شنبه 86/10/15 ساعت 4:38 عصر

* همیشه فکر می کردم اگه یه روز نباشی می میرم ؛

اما من نمردم !!!!! من داغون شدم

خیلی دلم می خواد بگم فراموشت کردم ......       ولی واقعیت اینه که نمی تونم فراموشت کنم .

 خیلی دلم می خواد خوابتو ببینم ولی از وقتی که رفتی چشمام خیسه و خواب به چشمام نمیاد........

یادته اشکامو پاک می کردی ؟؟؟؟؟!!!! 

 می خوام بخوابم خوابتو ببینم .........اشکامو پاک می کنی ؟؟؟؟؟!!!!

******************************


نوشته های دیگران()

اگه ....

مهتاب :: شنبه 86/10/15 ساعت 4:38 عصر

هر جا بودم با تو بودم       هر جا رفتم تو رو دیدم

تو سبک شدن تو رؤیا      همه جا به تو رسیدم

اگه احساسمو کشتی        اگه از یاد منو بردی

اگه رفتی بی تفاوت       به غریبه سر سپردی

بدون اینو که دل من   شده جادو به طلسمت

یکی هست اینور دنیا      که تو یادش مونده به اسمت

******************************


نوشته های دیگران()

نیمه پنهان من

مهتاب :: شنبه 86/10/15 ساعت 4:38 عصر

در دوردستها کسی را می شناسم که قلبی به وسعت دریا دارد چشمهایش امتدادی از غمگین ترین غروب خورشید زندگیش وتبسم لبانش گلچینی از غنچه های نوشکفته بهاری است دستانش به اندازه تمام کهکشانها جای دارند وقدمهایش در امتداد زندگی او را و نگاه های عاشقانه اش را می شناسم نگاههای مملو از یاس محبت گفتار محکم واستوار عظمی راسخ او را که با تمام رودها برابر است او را که وجودش سرشار از ابی بی کران است می شناسم او را که همراه نسیم صبا می وزد اری او را می شناسم در دور دستهاست ولی دور دستی که همین نزدیکی هاست خانه اش پر از سادگی وصفا کلبه ای بی ریا ومحقر او را می شناسم .

او نیمه پنهان من است...

******************************


نوشته های دیگران()

باور کن

مهتاب :: شنبه 86/10/15 ساعت 4:37 عصر

باور کن صدامو باور کن

صدایی که تلخ و خسته س

باور کن قلبمو باور کن

قلبی که کوهه اما

شکسته س

شکسته س

باور کن دستامو باور کن

که ساقه ی نوازشه

باور کن چشم منو باور کن

که یک قصیده خواهشه

******************************


نوشته های دیگران()

رفتنت همیشگی بود دیگه برگشتن نداره

مهتاب :: شنبه 86/10/15 ساعت 4:36 عصر

عاشقانه دوستت دارم

******************************

کاش می شد اما نمی شه

نمی شه بیای دوباره

نمی شه دستات تو گلدون

گلهای مریم بذاره

کاش می شد اما نمی شه

این مرام روزگاره

رفتنت همیشگی بود دیگه برگشتن نداره

******************************


نوشته های دیگران()

<      1   2   3      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ

تنها لحظه ناب
[عناوین آرشیوشده]

About Us!
حامدم
مهتاب
حامدم: گل ناز مامانی همین
Link to Us!

حامدم

Hit
مجوع بازدیدها: 2942 بازدید

امروز: 16 بازدید

دیروز: 3 بازدید

Archive


زمستان 1386

In yahoo

یــــاهـو

Submit mail